سطر آخر
این سوختگی!.. وسعت ایمان است بر گستره درد ، بر بلندای کوهی از حماقت شهرمان آتش گرفته ام
۱۳۹۵ مرداد ۱۲, سهشنبه
سرزمين من
در سرزمين سياه و سفيد من
نه كتاب ميخوانند، نه روزنامه
نه تاريخ مي دانند و نه سياست مي فهمند
بر سر هيچ به هم مي تازند ، مي خندند ، مي بازند.
با دشنه هايي تيز كرده در پشت سر ..
دور هم نشسته اند ، عكس مي گيرند و جك مي سازند
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)