۱۳۹۱ آذر ۲۵, شنبه

زمان

خود سخن می گوید . . ،    زمان
در ایست لحظه ای . . ،  گاه لحظه ای
که ای کاش ، ای کاش نمی ماند


خود سخن می گوید . . ،    زمان
در قطره اشکی
قطره اشکی تلخ ، محزون ، نا پایدار
بی پدر .. گرم ، گوارا


خود سخن می گوید . . ،    زمان
در تصویر چشم های تو
گاه .. گاه .. ولی جاودان!

بی شرف پاک نمی شود از این ذهن مسهل ناپایدار !

خود آشکار ، بی پروا .. همچو لبخندت .. سخن می گوید
نه .. نه ، فریاد می زند .. بی شرف فریاد میزند ..
 تو را .. ای همیشگی
و مرا .. در خود .. در گذر درد .. ناجوان مردانه می شکند !

هیچ نظری موجود نیست: