خود سخن می گوید . . ، زمان
در ایست لحظه ای . . ، گاه لحظه ای
که ای کاش ، ای کاش نمی ماند
خود سخن می گوید . . ، زمان
در قطره اشکی
قطره اشکی تلخ ، محزون ، نا پایدار
بی پدر .. گرم ، گوارا
خود سخن می گوید . . ، زمان
در تصویر چشم های تو
گاه .. گاه .. ولی جاودان!
بی شرف پاک نمی شود از این ذهن مسهل ناپایدار !
خود آشکار ، بی پروا .. همچو لبخندت .. سخن می گوید
نه .. نه ، فریاد می زند .. بی شرف فریاد میزند ..
تو را .. ای همیشگی
و مرا .. در خود .. در گذر درد .. ناجوان مردانه می شکند !
در ایست لحظه ای . . ، گاه لحظه ای
که ای کاش ، ای کاش نمی ماند
خود سخن می گوید . . ، زمان
در قطره اشکی
قطره اشکی تلخ ، محزون ، نا پایدار
بی پدر .. گرم ، گوارا
خود سخن می گوید . . ، زمان
در تصویر چشم های تو
گاه .. گاه .. ولی جاودان!
بی شرف پاک نمی شود از این ذهن مسهل ناپایدار !
خود آشکار ، بی پروا .. همچو لبخندت .. سخن می گوید
نه .. نه ، فریاد می زند .. بی شرف فریاد میزند ..
تو را .. ای همیشگی
و مرا .. در خود .. در گذر درد .. ناجوان مردانه می شکند !