۱۳۸۹ اسفند ۲۶, پنجشنبه

حکایت

چرا به من که می رسد
قصه کوتاه می شد .. قصه گو لال می شود .. کور می شود .. کودن
واژها کم می شوند .. خیس می شوند .. بی رنگ
زمین سست می شود .. آسمان ابر .. تاریک

به من که می رسد .. حتی
این تاس تخت روسپی هم نمی چرخد

باور کن

۱۳۸۹ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

خسته زدگی

"اندکی سکوت ، به احترام تمام حرف هایی که برای نگفتن دارم"
"اندکی فریاد ، به احترام تمام درد هایی که برای کشیدن دارم "



 یگانه زیستن در بستری از ترس ، وحشت ، آدم زدگی !
خشم لجوجی می زاید .. پر زخم

آه ای پرنده ی در آشیان نشسته ی زیبای من
چشم از من ببند .. که دیگر توان همزیستی درم مرده است