۱۳۹۰ آذر ۱۳, یکشنبه

حکایتی بس عجیب و مضحک دارد این حماقت کهن ، باز هم می گویم : اینجا صفر مطلق بر فهم انسان جاریست !

۱۳۹۰ آبان ۹, دوشنبه

درک

برای درک ِ حقبقت ِ یک خاستگاه ، یک جهش ، یک حادثه . . سال ها زمان لازم است
زیرا که برای تو واقعیت چیز دیگریست!

تو اندیشیدن را ، هیچگاه .. در هیچ زمانی .. درست نیاموخته ای ! 

۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه

بازی

شیطان باشی یا فرشته فرقی نمی کند .. باور کن ، بازی  بازیه  باخت-باخت است، گام هایت را استوار بردار .. راست بردار ، صادقانه بباز .. خوب بباز ، که این دنیا برزخ انسان های فریبکار است !

۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه

رسالت

رسالت من ، شکستن تمامی این درهای بسته است .. بایست و تماشا کن .. شکستن آیین ماست 

۱۳۹۰ مرداد ۳, دوشنبه

تجربه

شکی نیست که برای داشتن بهترین ، خوب های زیادی را قربانی باید کرد
.
.
بی تردید تو را هم نیز، خواهم باخت 

۱۳۹۰ تیر ۶, دوشنبه

تجربه

عظمت نگاه یک مرد ، حرف هایی ست که در عمق خود دارد ، رازهایی که هیچگاه آشکار نمی شوند ، دوستت دارم هایی که . . . 

۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه

تجربه

گاهی تکرار یک اشتباه دلیل بر حماقت نیست ، یک اشتباه زیبا را بارها می توان تکرار کرد

۱۳۸۹ اسفند ۲۶, پنجشنبه

حکایت

چرا به من که می رسد
قصه کوتاه می شد .. قصه گو لال می شود .. کور می شود .. کودن
واژها کم می شوند .. خیس می شوند .. بی رنگ
زمین سست می شود .. آسمان ابر .. تاریک

به من که می رسد .. حتی
این تاس تخت روسپی هم نمی چرخد

باور کن

۱۳۸۹ اسفند ۱۷, سه‌شنبه

خسته زدگی

"اندکی سکوت ، به احترام تمام حرف هایی که برای نگفتن دارم"
"اندکی فریاد ، به احترام تمام درد هایی که برای کشیدن دارم "



 یگانه زیستن در بستری از ترس ، وحشت ، آدم زدگی !
خشم لجوجی می زاید .. پر زخم

آه ای پرنده ی در آشیان نشسته ی زیبای من
چشم از من ببند .. که دیگر توان همزیستی درم مرده است

۱۳۸۹ اسفند ۷, شنبه

گله

تمامی روزها و شبهایم در انتظار امروز ِامید گذشت ، قرار ما این نبود ، حکم چیز دیگری بود .نه .. قرار این نبود