۱۳۸۹ آذر ۹, سه‌شنبه

حرف سوم

"گویا مرا از تو گریزی نیست ، همچنان که تو را از من"

گویا سرنوشت شوخ طبعی اش حسابی گل کرده و دل بازی اش گرفته و خدا ..

خدا .. اگر باشد ، آنگونه که شایسته است ،

هوس فتح اش ..

شمشیر ز رویم کشیده و به تاخت می تازد !

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

حرف دوم

همیشه آنگونه که می خواستم می ساختم ، راه را ، همراه را !

چه سنگین و بی رحم است ، این پتک ِ اجبار ِ تقدیر
و گاه
گاه ، چه شیرین!

۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه

حرف اول

تمام هستی ِ این هویت مجهول فدای تو باد ، که چون بیگانه ای زیستن را تو به من آموختی