۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

هیس!

کنار گوش من مدام فریاد می زنی که عشق! عشق! عشق!

هیس س س س !!

بیخیال بابا ، اینجا آخر دنیاست ، منم یک اسب آبی بی احساس. . . .

فقط ذره ای آرامش،

هر چه باشد می خرم

هرکجا که باشد میروم...

۳ نظر:

بال فرشته گفت...

چه افکاری..
چه دنیایی..
پنجره ای که رو به دنیا باز کردی خیلی بزرگه . . .
حرفات خیلی عمیقه .. هر کلمت یه دنیاس...
باور کن دنیای ما آدما انقدراهم پوسیده نیست
هر وقت نوزادی متولد می شه یعنی خدا هنوز به ما امیدواره
یه خورده آدمارو تحویل بگیر گناه دارن ...

اشکان گفت...

ممنون ار توجهت دوست من

ناشناس گفت...

انکار عشق را
چنین که به سرسختی پا سفت کرده ای
دشنه یی مگر
به آستین اندر
نهان کرده باشی.
که عاشق
اعتراف را چنان به فریاد آمد
که وجودش همه
بانگی شد