سطر آخر
این سوختگی!.. وسعت ایمان است بر گستره درد ، بر بلندای کوهی از حماقت شهرمان آتش گرفته ام
۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه
هیس!
کنار گوش من مدام فریاد می زنی که عشق! عشق! عشق!
هیس س س س !!
بیخیال بابا ، اینجا آخر دنیاست ، منم یک اسب آبی بی احساس. . . .
فقط ذره ای آرامش،
هر چه باشد می خرم
هرکجا که باشد میروم...
پستهای جدیدتر
پستهای قدیمیتر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
پستها (Atom)