۱۳۸۹ دی ۸, چهارشنبه

تشریح

تنهایی .. تردید .. اضطراب .. سنگین ترین واژها برای توصیف امروز .. ترس منفرد

حمافت .. تکرار حماقت .. پافشاری بر تکرار حماقت .. حماسه می آفریند .. یک روز ! .. باور کن !




۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

رویا

چه حس غریبی پیدا می کند .. بودن ، وقتی که نبودن بی دلیل و بی پروا دلبری می کند

۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

حرف حساب

مست شدم ، به راستی مست شدم
چند ساله بودی ای شراب نوپای مرد افکن که من نمی دانستم ! و بی پروا نوشیدمت

کجای دنیا شراب دو روزه ، هزار ساله است؟!!!

سلامتی تمام ظهرهای سه شنبه ی کسالت آور تقویم
و تو ای شراب نوپا ، که این طعم گس  ات حسابی آشناست !

۱۳۸۹ آذر ۹, سه‌شنبه

حرف سوم

"گویا مرا از تو گریزی نیست ، همچنان که تو را از من"

گویا سرنوشت شوخ طبعی اش حسابی گل کرده و دل بازی اش گرفته و خدا ..

خدا .. اگر باشد ، آنگونه که شایسته است ،

هوس فتح اش ..

شمشیر ز رویم کشیده و به تاخت می تازد !

۱۳۸۹ آذر ۷, یکشنبه

حرف دوم

همیشه آنگونه که می خواستم می ساختم ، راه را ، همراه را !

چه سنگین و بی رحم است ، این پتک ِ اجبار ِ تقدیر
و گاه
گاه ، چه شیرین!

۱۳۸۹ آبان ۲۹, شنبه

حرف اول

تمام هستی ِ این هویت مجهول فدای تو باد ، که چون بیگانه ای زیستن را تو به من آموختی

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

تنها یک حرف ،

تا شکستن آخرین سکوت

تنها یک گام ،

یک گام تا آخرین پرتگاه .. آخرین لحظه .. آخرین درد

پایان

۱۳۸۹ شهریور ۲۹, دوشنبه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

تردید

تردیدی نیست .. که گریزی نیست ، از این پست پیشه های انسانی !
ماییم و یک سیب گاز خورده ی نیمه گندیده برای زندگی
..
چه سود از این تردید های مکرر ،
وقتی نوایی نیست ، جز این تک صدای پوسیده و کهنه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱۴, سه‌شنبه

حرجی نیست بر این جوجه گنجشک های تازه پرواز ِ چاق ِ بی پروا ! اگر شاخه ای را می شکنند. . . . دست کم کرم ها را که می خورند

۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

هیس!

کنار گوش من مدام فریاد می زنی که عشق! عشق! عشق!

هیس س س س !!

بیخیال بابا ، اینجا آخر دنیاست ، منم یک اسب آبی بی احساس. . . .

فقط ذره ای آرامش،

هر چه باشد می خرم

هرکجا که باشد میروم...

۱۳۸۸ اسفند ۵, چهارشنبه

برای عبور باید شکست ، این حصارهای مسخره را ، چه فرقی میکند از چوب باشد یا . . خدا!ا