
می بینید ؟
برای ایستادن دست و پا می شکنند
پتک بر افکار می کوبند
دل سلاخی می کنند
...
نعره می کشند .. که ای مردم :
این است بهشت برین !
انتخاب آخرین
و شما را راهی نیست
گریزی نیست
از این سعادت ابدی !
...
عجبا !
عجبا !
که این کهن پست اندیشه های ِ وحشی!
از فکر بیمار شان رخت نمی بندد !
...
می بینید ؟
رگ های گندیده ی تعصب را
در گلوگاه خشم و کینه
که چگونه تیزی به دست فریاد می زنند :
"شما نمی فهمید !
شما نمی فهمید
شما یک مشت ...! "
...
آری
ما نمی فهمیم
نمیفهمیم که چرا این تیغه های خونین و پرچم های سیاه نماد بهشتند ؟!
که چگونه انسان برتر را میزان حماقتش معنا می کند ؟!
پ ن : همین دست و پای شکسته آغاز پرواز است .
۱ نظر:
امروز عجيب دلم هواي پستهاي تورو كرده بود اشكان
و در اين فكر بودم كه بشينم و به سبك تو بنويسم...
خوشحالم كه وقت نكردم و خودت اين كار رو كردي و باز هم مثل هميشه حرف دل من رو زدي
آينهدار شهر كوران، قلمت هميشه سوزان و برّنده باد!
ه
ارسال یک نظر