۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

ما نمیفهمیم !


می بینید ؟


برای ایستادن دست و پا می شکنند


پتک بر افکار می کوبند


دل سلاخی می کنند


...


نعره می کشند .. که ای مردم :


این است بهشت برین !


انتخاب آخرین


و شما را راهی نیست


گریزی نیست


از این سعادت ابدی !


...


عجبا !


عجبا !


که این کهن پست اندیشه های ِ وحشی!


از فکر بیمار شان رخت نمی بندد !


...


می بینید ؟


رگ های گندیده ی تعصب را


در گلوگاه خشم و کینه


که چگونه تیزی به دست فریاد می زنند :


"شما نمی فهمید !


شما نمی فهمید


شما یک مشت ...! "


...


آری


ما نمی فهمیم


نمیفهمیم که چرا این تیغه های خونین و پرچم های سیاه نماد بهشتند ؟!


که چگونه انسان برتر را میزان حماقتش معنا می کند ؟!





پ ن : همین دست و پای شکسته آغاز پرواز است .

۱ نظر:

ناشناس گفت...

امروز عجيب دلم هواي پست‌هاي تورو كرده بود اشكان
و در اين فكر بودم كه بشينم و به سبك تو بنويسم...
خوشحالم كه وقت نكردم و خودت اين كار رو كردي و باز هم مثل هميشه حرف دل من رو زدي


آينه‌دار شهر كوران، قلمت هميشه سوزان و برّنده باد!
ه