بس که ترکه ی بی داد خورده ایم بیعار شده ایم و بی مایه!
نمی دانم ..
نمی دانم
کدامین پیشگو تو را اینچنین آموخته ! ای یاوه
که فکر می کنی آنقدر نفهم شده ایم که شکم یک مشت ... را پر کنیم و
صدایی فغانی فریادی برنیاید ز ِما
آنقدر بی اعتبار شده ایم
که پست ترین ِ پست های این عالم
با پست ترین نمایش خود ما را پست شمارندو کوچک ...
شاید چنین است و ما بی خبریم!
آنقدر بی غیرت شده ایم
که دل را به قیمت ناموس در حراجی بیابانی می فروشیم ارزان و خرد...
بس که ترکه بی داد خورده ایم بی عار شده ایم و بی مایه
نمی دانم کدامین خدا ! رستگاری تو را بر سرنوشت ما پیوند زده است!
ای جهل!
که دست بی کاری از سر بی وزن این خرد پیشگان تاریخ بر نمی داری
نمی دانم ! بر کدامین مست کتاب آسمانی!
آواز خدایی تو را اینچنین پر طبل زده اند که ما نمی بینیم!
بس که ترکه بی داد خورده ایم بی عار شده ایم و بی مایه!
نورانی تر از هر روز ! خدا خدا می کنیم !
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر